سيد صادق سجادى
83
تاريخ برمكيان ( فارسى )
خلافت هادى طرفدار عزل هارون از ولايتعهدى بود « 1 » ، به حكومت آن ديار « 2 » ، از جمله نشانههاى دخالت و تصرّف هارون در حكومت است و اثبات مىكند كه برمكيان لا اقل در نيمه دوم وزارت بر خليفه چندان سيطره نداشتند و هارون به ميل خويش كار مىكرد . اين على بن عيسى در خراسان به غارت مردم پرداخت و مالهاى كرامند به بغداد فرستاد و هارون براى تعريض به فضل كه پيشتر آنجا حكومت داشت ، نمايشى از آنچه ابن ماهان فرستاده بود برپا داشت و يحيى را گفت « اين چيزها كجا بود به روزگار پسرت فضل ؟ » و يحيى به درشتى پاسخ داد : « در خانههاى خداوندان اين چيزها بود به شهرهاى عراق و خراسان » . سپس هارون را از آشوب در خراسان ، بر اثر بدرفتارىهاى ابن ماهان هشدار داد . بيهقى كه اين داستان را آورده متذكر شده كه چون فضل و جعفر سبب اين درشتى را از پدر پرسيدند ، يحيى پيشبينى كرد كه كارشان به آخر رسيده و گفت « تا بر جايم سخن حق به ناچار بگويم و به تملّق و زرق مشغول نشوم » . سپس نيز در حضور خليفه گفت كه مىداند حاسدان به تخليط برخاسته و نظر هارون را نسبت به او برگرداندهاند « 3 » . ازين پيشبينىها كه برخى از آنها افسانهاى مىنمايد به يحيى و جعفر هر دو نسبت دادهاند . جهشيارى درين باب افسانهاى سروده حاكى از آنكه يحيى تاريخ دقيق نكبت را پيشبينى كرده و آن را نوشته و به اسماعيل بن صبيح داده و گفته بوده پس از محرم 187 ق آن را بگشايد « 4 » . يا وقتى جعفر خواست به قصر جديدى كه در باب شماسيه ساخته بود منتقل گردد ، مردى اشعارى خواند كه جعفر آن را به فال بد گرفت « 5 » . همو بر بالاى قصر سدير از كاخهاى آل منذر در حيره ابياتى ديد و آن را شوم دانست و گفت به خدا كه كار ما به انجام رسيده است « 6 » . مطابق برخى روايات ، جعفر از مدتها پيش تغيّر خليفه را نسبت به خود احساس كرده و دريافته بود كه كسى در ميانه به تخليط خاسته است . از اين رو از ابراهيم بن مهدى برادر هارون كه دل با برمكيان داشت خواست چشم بگشايد و سخن چينان را بشناسد « 7 » . يحيى را نيز گفتهاند كه يك سال پيش از قتل جعفر در دير العمر
--> ( 1 ) . ابن اثير ، همان ، 6 / 96 . ( 2 ) . طبرى ، 8 / 314 . ( 3 ) . بيهقى ، ابو الفضل ، 536 - 540 ؛ نيز نك اخبار برمكيان ، برنى ، 66 ب تا 67 ب . ( 4 ) . جهشيارى ، 248 - 249 . ( 5 ) . ابو الفرج ، ادب الغربا ، 45 ؛ جهشيارى ، 217 . ( 6 ) . شابشتى ، ديارات ، ص 238 . ( 7 ) . طبرى ، 8 / 291 ؛ صولى ، اشعار اولاد الخلفا ، 46 .